Saturday, July 7, 2007

شیشه دل

گاهی وقتها فکر میکنم چرا یک نفر تو این دنیا نیست که آدم رو درک کنه ! چرا همه فقط و فقط به فکر خودشونن ! چرا یکم دورو برشونو نگاه نمیکنن ببینن یک نفر از دور دور ها داره بهش نگاه میکنه و کوچکترین رفتارشو زیر نظر داره . نه از روی قصد و غرض بلکه از روس احساس علاقه ،علاقه به رفتار منش و احساسات یک نفر . بعد باهاش در میان میذاری بدش میاد تو رو مثل کاغذ مچاله میکنه می اندازه دور دیگه حتی اون نگاه قشنگشو هم دیگه بهت نمی اندازه ،دیگه هیچ دلخوشی برای اینکه آروم سرتو بذاری رو بالشت نداری . حلا قضاوت کن تکلیف افرادی که واقعا بخوان یک نفر همیشه در کنارشون باشه و سنگ صبورشون باشه چیه . آیا باید تحقیر بشن ! آیا باید پشت سرشون حرف در بیاد که اون نظر سوء داره ! آیا باید اینقدر غرورشون بشکنه تا دیگه نتونن تو یک کوچه تاریک راه برن ! فقط خدا میدونه اون روزها چقدر بهش سخت میگذره !کاشکی اون روز بارون بیاد . میدونی چرا چون دیگه راحت میتونی گریه کنی و راه بری. دیگه لازم نیست یه گوشه بیافتی چراغ ها رو خاموش کنی و بری تو اتاقت درو قفل کنی و آهسته گریه کنی که کسی نفهمه تا خلوتتو بهم بزنه . دیگه راحت گریه میکنی و وقتی بارون با اشکات قاطی میشه هیچکس فکر نمی کنه چی شده و تمام تقصیر ها رو میندازی به گردن بارون و هوای سرد .
تو اون زمان تو اون موقع یک نفر رو میخوای ببینی . اون نفری رو که باعث سرازیر شدن اشکهات شده . باهاش صحبت کنی و ازش برای این کارش جواب بخوای . ولی اگه اون نیاد چی؟! به چه کسی میتونی جز خدا پناه ببری ! اونوقت به خدا میگی خدایا مگه از من خطایی سرزده که امتحان دارم پس میدم . خوب حالا که دارم امتحان پس می دم چرا اینقدر سخت . تو که میدونی از پسش بر نمیام . پس چرا !؟
اینقدر بدم میاد درحالی که تو دلت آشوبی درست شده خودتو خوشحال نشون بدی برای چیزی که نداری !
اونوقت با خودت عهدی میبندی که نمیتونی بهش عمل کنی . عهد میبندی دیگه نذاری کسی شیشه ی دلت رو بشکنه . یا اگر شکست دیگه شیشه جدیدی براش نمیذاری . شاید سرمای بیرون تنتو بلرزونه ولی ترجیح میدی از سرما بمیری تا اینگه گرمای خونت و گرمای عشقتو ازت بگیرن .
دوستام بهم میگن غمهات رو رو شن بنویس تا باد اونا رو ببره و لی اگه غم نباشه شادی معنا پیدا نمیکنه . اگه هم پیدا کنه یک شادی لحظه ای و مجازیه که خودت به خودت تلقین کردی .
وقتی میبینی دیگه هیچ راهی برات نمونده و عشقتو داری از دست میدی زمان سوختنو هیچ نگفتن یر میرسه . اونوقت به خیال خودت براش آرزوی خوشبختی می کنی و به خودت میگی این نشد یکی دیگه ولی اینا همش یک تلقین به خوده . تو اگه حتی یک نفر دیگه رو هم پیدا کنی باز هم هیچ وقت کسی رو که آتش عشق رو بهت نشون داد نمیتونی از یاد ببری و همیشه ی همیشه تو ذهنت قلبت و روحته ، حتی اگه خودت نخوای .

No comments: