گاهی وقت ها فکر می کنم چرا یک نفر اونقدر به یک نفر وابسته میشه که تمایلاتش تمایلات اون باشه یا بر خلاف تمام بی توجهی ها و تمام بی محلی ها و تمام مسائل دیگه ای که میتونه یک آدمو از احساس زیبای عشق محروم کنه باز هم هر روز و هر شب به فکر اون باشه . هر شب آرزو کنه که خواب اونو ببینه . تو خیالش تصور کنه که دستش رو گرفته و تو یک جنگل زیر نم نم بارون قدم میزنه . یا حتی به خودش تلقین کنه که چیزی رو که از دست داده هنوز داره و هر روز باهاش صحبت میکنه و هر روز که از خواب بیدار میشه منتظرشنیدن صدای قشنگشه . وقتی میگن معجزه عشق چیز واقعا عجیبیه دروغ نگفتن . شاید تو بتونی به زبون بیاری که از کسی که دوست داری بدت میاد یا ازش نفرت داری یا حتی بهش بگی دیگه تمایلی به دیدنش نداری ولی وقتی یک لحظه مراجعه کنی به قلبت میبینی که تمام اون ابراز تنفر ها تمام اون بدی ها فقط و فقط از یک چیز ناشی میشه . اون چیز میتونه احساس حسادت به یک نفر دیگه باشه که با محبوبت رابطه داره( منظورم اینه که مثلا به خودت بگی چرا به اندازه دیگران منو دوست نداره ؟؟!!) یا میتونه عدم اعتماد به خودت باشه که مبادا روزی جایی کاری کردی که اون دیده و همون باعث شکرآب شدن رابطتون شده یا میتونه یک عکس العمل در مورد کارهایی باشه که طرف مقابلت خواسته یا ناخواسته درگیرش شده یا یک عکس العمل و جواب نسبت به تمام بی محلی ها و و تمام نادیده گرفتن ها توسط اون باشه یا خیلی چیزای دیگه
خوب چه احساسی بهت دست میده . احساس نمیکنی که همه عالم و آدم دست به دست هم دادن که یک بازی مسخره باهات بکنن .اونوقته که کاری بجز عکس العمل های غیر منطقی میکنی باهمه پر خاشگر میشی و کارت فقط و فقط گریه کردنهو پشیمونی برای رفتار ناخواستت با دیگران و بس . چون کاری از دستت دیگه برنمیاد .
چرا وقتی میخوای با یک نفر رابطه داشته باشی تا باهاش صحبت کنی و اون حرف هات رو بشنوه اون رو زود از دست می دی ؟ این امتحان خداست ؟ اگه امتحان نیست چیه . میدونی اگه یک نفر رو اینطوری از دست بدی چی میشه .دیگه اعتماد به هیچ نفر نداری . گوشه گیر و منزوی میشی . تنها کاری که میتونی بکنی پناه بردن به خداست و صبر و صبرو صبر .
خوب چه احساسی بهت دست میده . احساس نمیکنی که همه عالم و آدم دست به دست هم دادن که یک بازی مسخره باهات بکنن .اونوقته که کاری بجز عکس العمل های غیر منطقی میکنی باهمه پر خاشگر میشی و کارت فقط و فقط گریه کردنهو پشیمونی برای رفتار ناخواستت با دیگران و بس . چون کاری از دستت دیگه برنمیاد .
چرا وقتی میخوای با یک نفر رابطه داشته باشی تا باهاش صحبت کنی و اون حرف هات رو بشنوه اون رو زود از دست می دی ؟ این امتحان خداست ؟ اگه امتحان نیست چیه . میدونی اگه یک نفر رو اینطوری از دست بدی چی میشه .دیگه اعتماد به هیچ نفر نداری . گوشه گیر و منزوی میشی . تنها کاری که میتونی بکنی پناه بردن به خداست و صبر و صبرو صبر .
No comments:
Post a Comment